تقدیم به:ت‌
تشکر و قدردانی:ث‌
چکیدهج‌
فهرست مطالبأ‌
فهرست شکل‌هاد‌
فصل1 معرفی پژوهش1
1-1 بیان مساله2
1-2 اهمیت و ضرورت تحقیق5
1-2-1 حوزه نظری:5
1-2-2 حوزه کاربردی:5
1-3 هدف های تحقیق6
1-3-1 هدف کلی6
1-3-2 هدف جزیی6
1-4 سوالات تحقیق7
1-5 تعریف مفاهیم و اصطلاحات مورد استفاده در تحقیق7
فصل2 مبانی نظری و پیشینه پژوهش12
2-1 تعریف و تبیین مفهوم فلسفه13
2-1-1 بررسی سیر تاریخی فلسفه13
2-1-2 تعریف فلسفه14
2-1-3 بازشناسی مفهوم فلسفه16
2-1-4 مفهوم فلسفه و آموزش فلسفه از دیدگاه فیلسوفان17
2-1-5 ضرورت، تعریف و ماهیت تفکر19
2-1-6 اهمیت فلسفیدن و فلسفه ورزی24
2-1-7 فلسفه سیری مولد برای مقابله با دگماتیسم24
2-1-8 فلسفه در جایگاه فعالیت25
2-2 آموزش فلسفه26
2-2-1 ماهیت و مفهوم آموزش فلسفه26
2-2-2 مشکلات، مزایا و فواید پیش رو برای آموزش فلسفه26
2-2-3 روش آموزش فلسفه27
2-2-4 نقد و بررسی فرایند یاددهی یادگیری آموزش فلسفه29
2-2-5 نقد و بررسی ارزشیابی و ارزیابی کلاس آموزش فلسفه31
2-3 آموزش فلسفه برای کودکان32
2-3-1 مبانی آموزش فلسفه برای کودکان32
2-3-2 اهمیت پرداختن به فلسفه برای کودکان و نوجوانان32
2-3-3 اهداف برنامه فلسفه برای کودکان و نوجوانان33
2-3-4 ویژگی های (ماهیت و مبنا) برنامه ی فلسفه برای کودکان و نوجوانان34
2-3-5 ویژگی ها، عناصر و اجزا، مزایا و فواید34
2-4 آموزش فلسفه در آموزش عالی35
2-4-1 تاریخچه آموزش عالی در اسلام(دانشگاه جهان اسلام زمینه ساز دانشگاه کنونی جهان غرب)35
2-4-2 اهداف آموزش عالی36
2-4-3 رسالت دانشگاه37
2-4-4 بررسی و تبیین مفهوم استادی و معلمی گری در دانشگاه37
2-4-5 نقش دانشگاه در هویت دهی به دانشجو38
2-4-6 فلسفه برای همه39
2-4-7 ورود فلسفه در دانشگاه در ایران معاصر39
2-4-8 دانشگاه و آموزش فلسفه39
2-4-9 برنامه درسی متناسب آموزش فلسفه به دانشجویان41
2-4-10 مسائل و موانع، چالش های پیش رو41
2-4-11 آموزش بزرگسالان42
2-4-12 خصوصیات دوران جوانی(5 شاخصه ی اصلی)44
2-4-13 تجربه آموزش فلسفه در دانشگاه های ایران48
2-5 بخش دوم: پیشینه تحقیق48
2-5-1 تحقیقات داخلی:49
2-5-2 تحقیقات خارجی:50
2-6 جمع بندی مبانی نظری و پیشینه و ارائه چارچوب تحقیق:52
فصل3 روش پژوهش55
3-1 روش انجام پژوهش56
3-2 جامعه آماری و روش انتخاب نمونه56
3-3 ابزار پژوهش:58
3-4 روش تجزیه و تحلیل داده ها59
فصل4 تجزیه و تحلیل یافته‏ها60
4-1 ضرورت آموزش فلسفه61
4-1-1 فلسفه از نظر شما چه معنایی دارد؟ ( فرض کنید که می خواهید این کلمه را برای کسی که تا به حال آن را نشنیده است توضیح بدهید) کدام تعریف از فلسفه قابلیت آموزش دهی و آموزش پذیری عمومی در فضای غیرعلوم انسانی دارد؟61
4-1-2 یک آدم با ذهنیت فلسفی و یا روح فلسفی را در نظر بگیرید، توضیح دهید که او چه کاری یا چه حرفی می زند یا چه حالتی دارد که او را شخصی دارای شخصیت فلسفی می دانید؟63
4-1-3 خواندن و نوشتن فلسفه چه میزان ضرورت دارد؟ این ضرورت ناظر به چه وجهی از فلسفه می باشد؟65
4-1-4 یادگیرنده در جهت ضرورت یادگیری فلسفه چه ویژگی هایی (تفکر شناختی، دغدغه مندی، شوق شناخت، درد فهم، نیاز به گفتگو)لازم دارد؟66
4-1-5 شرایط نظارتی، ارزیابی و تشخیصی عملکرد امکان آموزش فلسفه نیازمند به درنظر گرفتن چه ملاحظاتی است؟(بررسی مفهوم دانشگاه و نقش آن در ضرورت آموزش فلسفه)68
4-2 امکان آموزش فلسفه69
4-2-1 آموزش فلسفه از جهت امکان با توجه به ملاحظات برنامه درسی(هدف، محتوا، روش) با چه مسائلی روبرو می باشد؟69
4-2-2 موانع پیش رو برای نرسیدن به نگرش فلسفی و در کل فلسفیدن را چه می بینید و می دانید؟71
4-2-3 شرایط امکانی نوع ارائه(استاد، روش تدریس و ملاحظات یاددهی- یادگیری) چه میزان در آموزش فلسفه در فضای دانشجویان غیر علوم انسانی تاثیر گذار می باشد؟73
4-2-4 شرایط مکانی و محیطی(مکان، زمان، فردی و گروهی بودن، سبک آموزش و محیط آموزشی) به چه میزان در امکان آموزش فلسفه تاثیر دارد؟76
4-2-5 شرایط نظارتی، ارزیابی و تشخیصی عملکرد امکان آموزش فلسفه نیازمند به درنظر گرفتن چه ملاحظاتی است؟(بررسی مفهوم دانشگاه و نقش آن در امکان آموزش فلسفه)78
4-3 محدودیت های پیش رو آموزش فلسفه چیست؟78
فصل5 نتیجه‏گیری و پیشنهادها80
5-1 مقدمه81
5-2 یافته های مرحله دوم82
5-3 یافته های پژوهش مبتنی بر آموزش فلسفه به دانشجویان غیر علوم انسانی83
5-4 بحث در نتایج84
5-4-1 بعد اول: تعریف و تبیین نقش استاد84
5-4-2 بعد دوم: بازتعریف مفهوم دانشگاه88
5-4-3 بعد سوم: نقش محوری دانشجو(یادگیرنده فعال)90
5-4-4 بعد چهارم: جایگاه برنامه درسی(محتوا و روش) آموزش عالی93
5-4-5 بعد پنجم: ارزش یابی فلسفه ورزانه96
5-5 آموزش فلسفه به دانشجویان غیر علوم انسانی: بازبینی مدل استادپروری100
5-5-1 شمای کلی مقوله ها100
5-6 محدودیت های پژوهش104
5-7 پیشنهاد های پژوهشی104
منابع105
پیوست ها112

فهرست جدول ها

.
عنوانصفحه
جدول 3-1: مشخصات نمونه(متخصصین فن)…………………………………………………………………….56
جدول5-1: چارچوب نظری تدوین شده برای آموزش فلسفه…………………………………………….100
فهرست شکل‌ها

عنوانصفحه
شکل ‏2-1: فرایند پیچیده تفکر از باربارا کالدول(1999)22
شکل ‏2-2: ویژگی 5 گانه بزرگسالی47
شکل ‏2-3: ساختارانجام پژوهش54
شکل 5-1:شمای کلی مقوله ها102
فصل1 معرفی پژوهش

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-1 بیان مساله
واژه فلسفه در معانی متعدد و گوناگونی به کار برده می شود. از جمله معانی فلسفه، ارزش یابی آن چه در زندگی برای شخص مهم است، در نظر گرفت(پاپکین و استرول، 1370). پرداختن به این موضوع که فلسفه امری طبیعی و گریز ناپذیر برای انسان در طول تاریخ بوده است حرفی گزاف نیست. بررسی های تاریخی فلسفه این نیاز درونی را گوشزد کرده و ما را متوجه گمشده تاریخی انسان ها می نماید. (نقیب زاده، 1387: 120). لذا، آموزش فلسفه برای همه انسان ها هم لازم و هم امری طبیعی است، این امر سبب می شود که ما همواره در جستجوی چهارچوبی جامع برای آن باشیم تا بتوانیم یافته های جداگانه خود را در اندرون آن معنایی کلی بدهیم. فلسفه نه تنها مانند هنر، علم و تاریخ شاخه ای از معرفت به شمار می رود، بلکه در واقع، مواد مذکور را از جهت حدود نظری آنها در بر می گیرد و در جستجوی ایجاد پیوند هایی میان آنهاست. به عبارتی باید گفت: “کوشش فلسفه بر این است که در کل قلمرو تجربه، پیوستگی برقرار کند.” (نلر، 1387: 15). در طول تاریخ، فلسفه همواره دستخوش دگرگونی هایی شده است، تا جایی که هم آن را مخصوص طبقه ای خاص معرفی کرده اند و هم اینکه نگاه های جزمی و بیگانه وارد آن شده است، طوری که فیلسوفان قرن هفدهم مسلما بر آن بودند که انقطاع و فاصله ای میان سنت های فلسفی گذشته و آنچه خود درصدد پرداختن به آن بودند وجود دارد. اگر برای مدت مدیدی آراء فیلسوفان دوره رنسانس و دوره مابعد آن به همان صورتی که می نمود پذیرفته می شد، این امر تاحدی ناشی از عقیده راسخ بود که در قرن وسطی واقعا چیزی که شایسته نام فلسفه باشد وجود نداشت. شعله تفکر فلسفی خلاق و مستقل، که در یونان باستان آنچنان فروزان بود، عملا تا احیای آن در دوره رنسانس و تجدید عظمت آن در قرن هفدهم به خاموشی گراییده بود. (کاپلستون، 1386: 11)
اما تخصصی شدن فلسفه و یا محدود شدن معنای آن به نوعی خاص از فعالیت و یا نوعی خاص از محتوا سبب شده تا کم کم همه نتوانند با فلسفه رابطه برقرار نمایند و به تعبیری به یک کالای لوکس تبدیل شده است که تنها بعضی باید به سراغ آن بروند. این موضوع به حدی قابل توجه است که یکی از بزرگترین فلاسفه بریتانیایی چنین گفته است: “فلسفه دقیقا با موضوعات و پدیده های مورد علاقه عموم افراد خردمند و فرهیخته مربوط است و در صورتی که تنها تعدادی از اشخاص حرفه ای و متخصص قادر به فهم آنچه گفته می شود باشند. از ارزش و اعتبار فلسفه کاسته خواهد شد.” می توان گفت شایع ترین عاملی که سبب انحراف مدرسین فلسفه از سنت فلسفه ورزی می شود، این است که آنان بین تاریخ فلسفه و فعالیت فلسفی، تمایزی قائل نمی شدند. (اسمیت، 1377: 41)
برای رسیدن به سخنی دقیق برای جلوگیری از ایجاد شکاف بین فلسفه و نیاز انسانی و ضرورت فهم همگانی آن، بایستی به پرسش درباره ذات، مقصد و خاستگاه فلسفه به عنوان پرسش مبتلابهی که همواره فیلسوفان و پیروان دبستان های گوناگون در طول زمان پاسخ هایی برای آن داشته اند، بپردازیم. برای نمونه افلاطون فلسفه را در یک معنی کوششی برای رسیدن به روشنایی بودن، می داند و آن را روبروی سفسطه می گذارد … یا پیروان دبستان تحلیل منطقی مانند برتراند راسل، کار فلسفه را روشنگری مفهوم ها از راه تحلیل آن ها می داند. (نقیب زاده، 1389: 9)
با توجه به تاکید فیلسوفان معاصری چون لیپمن مبنی بر آموزش فلسفه از دوران کودکی، مساله آموزش فلسفه در بزرگسالی نمود و قوت بیشتری می یابد و توجه به آن را جدی تر می کند. اهمیت این مساله به حدی است که نقیب زاده در کتاب گفتارهایی در فلسفه و فلسفه تربیت می گوید: “بدین سان، اگر تاکید عرفان و تربیت عرفانی بر پالایش است و رهایی از بندگی تمایلات، نقش تربیتی فلسفه در پرورش خرد است و گشودن افق های تازه. اهمیت خرد- که بزرگ مرد فرهنگ ایران، فردوسی، آن را چشم جان نامیده- چندان و چنان است که اگر فروگذار شود، حتی معنوی ترین جلوه فرهنگ انسانی یعنی عرفان نیز می تواند، چنان که در یورش مغولان دیده شد، چون دستاویزی برای بی عملی، به کار گرفته شود.”(نقیب زاده، 1391: 120). باقری نیز برای آموزش فلسفه سه رویکرد قائل است، رویکرد اول مخالف با حضور فلسفه به عنوان یک نظام و یا یک فرایند روشنگر می باشد. در دیدگاه دوم که موافق با حضور فلسفه می باشد، اما نکته در خور توجه این است که بایستی با نگاهی افراط به پذیرش یک نظام فلسفی یا رویکرد اقدام نموده این سبب می شود زمینه های نقد و بررسی محدود گردد. اما سومین رویکرد، رویکرد مورد پذیرش این پژوهش، استفاده از فلسفه چون روش و ساختار می باشد. رویکردی که در آن استفاده روشی از فلسفه مد نظر می باشد نه لزوما محتوایی. (باقری، 1389: 27- 29).
مساله ی قرار گرفتن علم تجربی در مقابل فلسفه و رقیب پنداشتن آن نیز سبب شده که تصور جمع کردن آن ها و استفاده متقابل علم و فلسفه از یکدیگر ممتنع به نظر آید. این امر بیش از پیش در نو رهپویان عرصه کسب علم و یا فلسفه نمود بیشتری داشته است. امروزه در زبان پارسی و عربی کلمه ی علم به دو معنای متفاوت به کار برده می شود و غفلت از این دو نوع کاربرد اغلب به مغالطاتی عظیم انجامیده است. معنای اصلی و نخستین علم، دانستن در برابر ندانستن است. به همه دانستنی ها صرف نظر از نوع آن ها علم گویند و عالم کسی را می گویند که جاهل نیست. کلمه ی علم در معنای دوم منحصرا به دانستنی هایی اطلاق می شود که تجربه مستقیم حسی در داوری یا گردآوری شان دخیل باشد. علم در این جا در برابر جهل قرار نمی گیرد بلکه در برابر همه دانستنی هایی قرار می گیرد که آزمون پذیر نیستند.(سروش، 1388: 1-2)
نالس نیز معتقـد است ‌که بـه منظـور ایجـاد تحـولات اجتماعی، مربیـان تعـلیم و تربیت بایـد درباره نقش خود دوباره فکرکنند و فعالیت های خود را بر آموزش مهارت ها و روش هایی متمرکز سازند که شاگردان برای تحقیـق مستقل بدان احتیاج دارند. (مایـرز، 1374: 7 ). بنابراین فلسفه به معنای تفکر و درست اندیشی را می توان پیش نیاز هر گونه آموزش برای تربیت محققان، دانشمندان و حتی انسان های مستقل در جامعه دانست.
از سوی دیگر، ارتباط آموزش عالی با نیازهای کشورها به نیروی انسانی متخصص امری بسیار واضح و حیاتی است به خصوص در کشورهای در حال توسعه که نیازهای نیروی انسانی با سرعت و شدت قابل توجهی تغییر می کند.آموزش عالی یکی از ارکان مؤثر در تحقق سیاست های توسعه پایدار محسوب می شود. از جمله کارکردهای اصلی آموزش عالی به عنوان یک رکن در جامعه تربیت نیروی انسانی متخصص است. بطور کلی، اهداف عمده آموزش عالی را می توان در چهار محور متصور شد:1. کمک به تحقق اهداف اجتماعی از طریق ایجاد فرصت های برابر آموزش عالی 2.برآوردن تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی،پرورش تواناییهای شهروندان وتسهیل یادگیری مادام العمر3. پرورش نیروی انسانی متخصص مورد نیاز کشور4. توسعه مرزهای تخصص مورد نیاز کشور(سرمد و دیگران، 1374).
پس از فهم تعریفی مورد پذیرش از فلسفه این سوال مطرح می شود که آموزش فلسفه به مثابه تعریفی که پذیرفته ایم به چه میزان ضرورت دارد و تا چه حد ممکن است؟ الزامات و زمینه های فرهنگی، ساختار های زبانی و الگوهای صحیح و متناسب برنامه درسی به نوبه خود در تحقق عملی برنامه درسی آموزش فلسفه در محدوه آموزش عالی چگونه کمک می نمایند. پژوهش های صورت پذیرفته درباره ی آموزش فلسفه، بیشتر معطوف به “آموزش فلسفه به کودکان” است. از دلایل قوت گرفتن رویکرد تاکید بر آموزش فلسفه به کودکان نسبت به گروه های سنی دیگر نظیر آموزش فلسفه بر دانشجویان، می توان به میزان زیاد تالیفات و ترجمه ها، پژوهش ها، سمینارها …. صورت گرفته در زمینه آموزش فلسفه برای کودکان در داخل کشورمان، و اثرگذاری و نتیجه بخشی بیش تر آن باید دانست. درباره ی پژوهش در موضوع آموزش فلسفه در آموزش عالی در کشورمان تا به حال پژوهش خاصی صورت نپذیرفته است . این پژوهش در نظر دارد که ضرورت پرداختن به آموزش فلسفه و شرایط امکان آن را در دانشگاه بررسی نموده و به این مساله پاسخ دهد که ضرورت و امکان سنجی آموزش فلسفه در دانشگاه به چه شکل قابلیت اجرایی می باشد؟
1-2 اهمیت و ضرورت تحقیق
یکی از مهمترین اهداف و مقاصد آموزش عالی در ایران، تربیت و توسعه منابع انسانی به معنی افزایش توانمندیهای انسانی متخصص و بهره گیری حداکثر از دانش و مهارت آنان درجهت رشد و اعتلای کشور است.نظام آموزش عالی نقشی تعیین کننده در ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای نیازهای اجتماعی و اقتصادی دارد. وابستگی بخش های مختلف اقتصادی و اجتماعی کشور به بخش آموزش عالی از نظر تربیت و تامین نیروی انسانی متخصص، برنامه ریزی در این بخش را از حساسیت خاصی برخوردار ساخته است، به طوری که نحوهء برنامه ریزی در بخشهای دیگر متاثر از برنامه ریزی در این بخش است(حیدری ،1383).
بررسی و مطالعه ی گذشته ی “آموزش عالی” به عنوان منبع فیاض و الهام بخش نهاد آموزش که سرچشمه ی همه ی کمالات بشری است و در طول تاریخ پرفراز نشیب خود، به ویژه در دوران طلایی فرهنگ و تمدن اسلامی، با الهام از منبع پر نور الهی و نمود های مادی و معنوی آن، از طریق تربیت دانشمندان و نخبگان بزرگ مسلمان به تاثیرگذاری پرداخته، از اهمیت ویژه ای برای بهره گیری در دوران معاصر برخوردار است(چیت سازیان، 1387). .

1-2-1 حوزه نظری:
1.یافته های این پژوهش به توسعه ادبیات پژوهشی در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت منجر خواهد شد
2.طرح و ایده نو در زمینه رشد و توسعه آموزش فلسفه خصوصا در آموزش عالی
3.توجه عمیق به ضرورت ها و نیازمندی های آموزش عالی از بابت آموزش فلسفه

1-2-2 حوزه کاربردی:
1.برنامه ریزان درسی، طراحان و سیاست گذاران آموزشی می توانند از یافته های این پژوهش، برنامه درسی متناسب با نیازمندی های آموزش عالی ارائه دهند
2.یافته های این پژوهش می تواند مورد استفاده صاحب نظران حوزه فلسفه تعلیم وتربیت، فلسفه علم، اساتید و هیئت علمی رشته های غیر علوم انسانی خصوصا علوم پایه و برنامه ریزان درس فلسه در آموزش عالی قرار بگبرد.
3.از نتایج این تحقیق می توان در پژوهش های مرتبط با رابطه فلسفه و علم استفاده نمود و سود برد.
4.ارائه آیین نامه یا طرح درس برای نهاد های فرهنگی دانشگاه و جامعه از باب رشد نگرش فلسفی جوانان.
5.نهاد های دانشگاه می تواند با برگزاری کرسی های آزاد اندیشی به بررسی و نقد نتایج این پژوهش و موضوع های مرتبط اش مبادرت ورزد.
تابه حال مقالات و کتاب های مختلفی در زمینه آموزش و نهاد های آن در تاریخ مسلمانان ارائه شده است که هر کدام جنبه هایی از آن را بررسی کرده و در جای خود ارزشمند و قابل بهره برداری اند ، لکن جای پژوهشی که ضمن پرداختن به جنبه های ضرورت و امکان آموزش فلسفه برای دانشجویان در کشور ما احساس می شود.

1-3 هدف های تحقیق
1-3-1 هدف کلی
تحلیل و تبیین ضرورت و امکان آموزش فلسفه به دانشجویان رشته های غیر علوم انسانی دانشگاه ها

1-3-2 هدف جزیی
1.بررسی ضرورت آموزش فلسفه به دانشجویان غیر علوم انسانی دانشگاه ها
2.امکان سنجی آموزش فلسفه به دانشجویان غیر علوم انسانی دانشگاه ها

1-4 سوالات تحقیق
1.آیا ضرورت آموزش فلسفه به دانشجویان غیرعلوم انسانی دانشگاه ها وجود دارد؟
2.آیا امکان آموزش فلسفه به دانشجویان غیرعلوم انسانی داتشگاه ها وجود دارد؟

1-5 تعریف مفاهیم و اصطلاحات مورد استفاده در تحقیق
فلسفه :
واژه فلسفه که از ریشه ی یونانی ((فیلوسوفیا)) یعنی ((دوستداری دانایی)) است، خاستگاه آن پرسش، شوق؛ و مقصد آن، شناسایی یعنی رو کردن به ذات و حقیقت چیزها و کارهاست. راه این کار بیش از هر چیز، ژرف اندیشی و سنجش خردمندانه است و این از آنروست که در اینجا سخن بر سر پرسش هایی است که چه بسا از حد هر گونه آزمون فراتر می روند.(نقیب زاده، 1387: 9)؛ یا فلسفه عبارت است از تلاش هر انسانی برای فهم بنیادی و فراگیر جهان، به وسیله قوای ادراکی خود و بر اساس واقعیت عینی.(یثربی،1387: 34)
برخی نیز معتقدند که فلسفه به آزمون فرایند خود تحقیق می پردازد و برخی دیگر این نظر را دارند که فلسفه مسئول اثبات قضایای اصلی فلسفی است. اما فلسفه اساسا نه یک مجموعه ادعا و قضایا و نظریه ها بلکه یک رو و کوشش است. بررسی های فلسفی بر استدلال نهاده می شود و می کوشد هیچ فرضی را بدون آزمون نپذیرد و باور و پیشداوری را مبنای این بررسی ها قرار ندهد. این بررسی ها در پی آن است که ((اصول زیرین تمام دریافتها و باورها و مفاهیم ضمنی و شهود ما را نیز کشف و تبیین کند)). (اس. پی. استیچ ، 2006: 559).
در پژوهش حاضر، فلسفه به معنی پرداختن به جنبه هایی از فلسفه که قابلیت آموزش و برنامه ریزی شدن را دارد. از این حیث می توان به آموزش فلسفه به مثابه دانش فلسفی، تاریخ فلسفه، جنبه های عام فلسفه اشاره نمود.

علم:
علم1: علم در زبان فارسی به معنایی متفاوت و عام تر از معادل انگلیسی اش ساینس به کار میرود. در این مفهوم علم معادل هر نوعی از دانش2 است. واژه علم در این مفهوم کلی شامل هر نوع آگاهی نسبت به اشیاء، پدیده‌ها، روابط و غیره ‌است، اعم از اینکه مربوط به حوزه مادی و طبیعی باشد و یا مربوط به علوم معنا و ماوراء الطبیعه. در این تعریف قواعد روش علمی برای دستیابی به آن دانش الزامی نیست و علم شامل مجموعه‌ ای از آگاهی‌ ها، دانش ‌ها و معلوماتی است که انسان توانسته از طریق روش‌ های گوناگون تا به امروز به آنها آگاهی پیدا کند. اصطلاحاتی چون علم اخلاق، علم حدیث و علم ریاضیات نشان دهنده کاربرد این معنا از علم هستند.
علم سیستمی از فرضیه ها(زیرنهادها) و نتیجه هایی که یا بر بنیاد سنجش منطقی استوارند و یا بر بنیاد آزمون(نقیب زاده، 1389: 10)
از نظر سروش علم به دو دسته تقسیم می شود که به تعریف زیر است:
1)معنای اصلی و نخستین علم، دانستن در برابر ندانستن است. به همه دانستنی ها صرف نظر از نوع آن ها علم گویند و عالم کسی را می گویند که جاهل نیست.
2)کلمه ی علم در معنای دوم منحصرا به دانستنی هایی الاق می شود که تجربه مستقیم حسی در داوری یا گردآوری شان دخیل باشد. علم در این جا در برابر جهل قرار نمی گیرد بلکه در برابر همه دانستنی هایی قرار می گیرد که آزمون پذیر نیستند.(سروش ،1388: 1 – 2)
فرهنگ کامپتون علم را چنین تعریف میکند: “علم عبارت است از مجموعهای از شناختهای سازمانیافته دربارهی دنیای مادی و اجزای تشکیل دهنده و پدیدههای موجود در آن، که با شیوهی خاصی که در جهت رسیدن بدان شناخت است بهکار گرفته میشود و از سایر روشهای رسیدن به شناخت متمایز میشود”(فرخجسته، 1384: 664- 663).
علم در این تعریف به دو دسته کلی تقسیم می گردد. یکی علوم انسانی و دیگر علوم غیر انسانی(تجربی) می باشد.

علوم انسانی:
علوم انسانی یک اصطلاح رایج دانشگاهی است و عبارت است از یک سلسله از علومی که با اندیشه ی انسان سروکار دارد؛ به این معنی که متعلق علم، با اندیشه سروکار دارد نه خود علم به معنای شناختن(جمعی از نویسندگان، 1361).
علوم غیر انسانی(تجربی):
معادل علوم تجربی، واژه انگلیسی ساینس3 است که از ریشه لاتینی “ساینتیا” به معنای دانستن گرفته شده ‌است و متناظر با آن بخشی از دانش بشری است که از طریق روشهای تجربی حاصل شده‌است و قواعد علوم تجربی بر آن حاکم است.(سروش، 1388)
فلسفیدن:
نقیب زاده در کتاب نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش فلسفیدن را نوعی حالت و کوشش انسانی در جهت رسیدن به مقصد شناسایی می داند، که به تعبیری آن را بنیاد فلسفه می شمارد.(نقیب زاده، 1389: 10)
نگرش فلسفی:
نگرش فلسفی، عبارت است از تلاشی راسخ و استوار در جهت بالابردن فهم و درک نسبت به حیطه کاربرد هر عقیده ای که وارد ذهن و اندیشه ما می شود(وایتهد، 1938: 234).
آموزش فلسفه:
شارپ معتقد است که فلسفه بدون آموزش نمی تواند به هیچ یک از اهداف خود برسد. زیرا با آموزش می توان در ویژگی های فکری و احساسی افراد تغییر ایجاد کرد و نسل آینده را برای تفکر و کنش های متفاوت در زندگی روزمره آماده کرد(شارپ، 2003)
تفکر انتقادی:
تفکر انتقادی یعنی قـدرت تنظیـم کلیات (توانایی ایجاد یک چارچوب تحلیلی) پذیرفتن احتمالات نوین (پرهیز از پیش داوری ها ) و توقف داوری ( تردید سالم ، پرهیز از تعجیـل درقضاوت )( مایـرز،1374 : 38 )
آموزش عالی4:
سطحی ازآموزش که پس از طی دوره پیش دانشگاهی یا پایان تحصیلات چهار ساله متوسطه ارائه می شود. دانش آموختگان سطوح آموزش عالی به اخذ یکی از مدارک کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری حرفه ای یا دکتری تخصصی نائل می شود(شاخص های ارزیابی آموزش عالی در جمهوری اسلامی ایران، 1384: 50). نظامهای آموزش عالی به دو شکل انجام میشود:1- آموزش عالی کوتاه مدت؛ به آموزشی اطلاق میشود که در حد فوق دیپلم بوده و طول مدت این نوع آموزش دو سال میباشد و تعداد واحدهای درسی آن 72 تا 78 واحد است. 2- آموزش عالی بلند مدت؛ به آموزشی اطلاق میشود که در حد کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری و فوق دکتری میباشد. طول مدت این نوع آموزش حداقل چهار سال بوده و تعداد واحدهای درسی برای دوره کارشناسی 142 تا 146 واحد است(حسینی نسب و اقدم، 1375 ؛ فرمهینی فراهانی، 1378).
دانشگاه:
دانشگاه به مؤسسهی آموزش عالی گفته میشود که حداقل از سه دانشکده یا دو دانشکده و دو آموزشکده تشکیل شده باشد. وجه تمایز دانشگاه از سایر مراکز آموزش عالی، فعالیت در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری است. دانشگاه ها با توجه به نوع و زمینههای فعالیت خود به سه گروه تقسیم میشوند: دانشگاه جامع، دانشگاه تخصصی، دانشگاه علمی- کاربردی (مرکز آمار ایران، 1379 : 197). دانشگاه به مؤسسهی مستقل و خودگردانندهی آموزش عالی گفته میشود که به تدریس پیشرفته و تسهیلات پژوهشی میپردازد و مسئولیت اعطای گواهینامهی عالی را به عهده دارد(فرمهینی¬فراهانی، 1378: 619).
دانشجویان غیر علوم انسانی:
دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشکده های مهندسی و علوم پایه و علوم پزشکی دانشگاه های دولتی تهران.
ضرورت:
احساس نیاز به تحقق یک پدیده (در این جا آموزش فلسفه). پذیرش و احساس نیاز به آموزش فلسفه در میان اساتید و دانشجویان غیر علوم انسانی دانشگاه های دولتی تهران به وسیله ی پرسش نامه. ضرورت زیر شاخه شرایط می باشد که هرگاه به سمت تحقیق برود ضرورت نامیده می شود و در صورت عدم تحقیق محدودیت می باشد. پس ضرورت شرایط زیر بنایی ایجاد بوده که عموما پیشنهاد می گردد. از جهتی جز از طریق به کارگیری هدفمند چهار روش هم زمان و درهم خواندن،گفتگو کردن، اندیشیدن و نوشتننمی توان به امکان آموزش فلسفه فک کرد.(مصباحیان، 1388)
امکان:
وجود شرایط مورد نیاز برای تحقق پدیده (در این جا آموزش فلسفه). شامل علاقه مندی به ایجاد درس فلسفه در اساتید و دانشجویان غیرعلوم انسانی دانشگاه های دولتی تهران که با مصاحبه عمیق سنجیده می شود، وجود استاد با توانایی تدریس مباحث مورد نظر، آمادگی گروه های درسی برای ایجاد درس؛ پذیرش تدریس فلسفه به دانشجویان غیرعلوم انسانی از طرف افراد تصمیم گیرنده درباره ی فعالیت های آموزشی دانشگاه؛ شرح درس و منابع آموزشی مناسب.
فصل2 مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1 تعریف و تبیین مفهوم فلسفه
2-1-1 بررسی سیر تاریخی فلسفه
از سند ها و مدرک هایی که در دسترس است بر می آید که نخستین مردمی که به فلسفیدن پرداختند مردم هند بودند و قدیم ترین اثر فلسفی انسان، در ودا5 یعنی سرودهای مذهبی فلسفی هندی ها آمده است. پس از هندی ها مردم چین و پس از آن یونانی ها به فلسفیدن پرداخته اند، که البته ایرانیان بیشتر به علم و اخلاق توجه داشته اند و به همین خاطر اثری فلسفی از آن به جای نمانده است(هومن، 1382: 33-35). نوعی شور، شوق و کوشش را در دوره اول فلسفه با زبان تمثیل و بیانی رمز آلود در سرود ها و سخنان کوتاه در هند، چین و ایران می بینیم. در دوره دوم وقتی به یونان می رسیم با تفاوت هایی روبرو می شویم. اگر نگاه شرقی بیشتر نگاهی است به درون، و آن چه درباره جهان و هستی گفته می شود بر بنیاد نگرش و آزمون درونی و همچنین نام ها و مفهوم هایی است که از این چگونگی های درونی سرچشمه می گیرد؛ نگاه یونانی به بیرون است. او چه بسا آنچه را از نگرش بیرونی به دست آورده است، به سراسر پهنه هستی می گستراند.(نقیب زاده، 1391: 7 – 8). در مجموع، می توان تاریخ فلسفه را در چهار دوره مورد بررسی قرار داد:
1)دوران اول، که تقریبا از 1500 پیش از میلاد شروع می شود و تا ظهور سقراط ادامه دارد. تدوین اوپانیشادهای کهن در هند، ظهور زردتشت در ایران، لائوتسه در چین، و بودا در هند و فیلسوفان پیش از سقراط در یونان در این دوران بوده اند.
2)دوران دوم، که دوران کلاسیک فلسفه است تقریبا از زمان ظهور سقراط آغاز شده و اوج آن در فلسفه افلاطون است.
3)دوران سوم که دوره ی ((بهم بر نهادن6 )) اندیشه های فیلسوفان شرق و غرب است. خود دارای 5 دوره است. دوره اول از نخستین آکادمی تاپلوتینوس که اوج آن در فلسفه ارسطوست و در هند با دوران ((سوتر))ها مطابقت دارد، دوره دوم از پلوتینوس تا پایان سده پنجم میلادی که در هند با شکوفایی فلسفه ی ناگار جونه همراه است. دوره ی سوم از پایان سده پنجم میلادی تا سال های آغازین سه نهم که دوره ی فرود تاریخ فلسفه به شمار می آید. دوره چهارم، دوره سکولاستیک یا اهل مدرسه که تا پایان سده ی پانزدهم ادامه داشت و دوره پنجم از سده ی شانزدهم تا ظهور دکارت.


پاسخ دهید